برنکه


دنیا پر است از انسانهایی که هر روز لباسهای نو میپوشند ، 

                                       اما هنگامی که به آنها نزدیک میشوی ، بوی کهنگی افکارشان ،

       

                                                                       آزارت میدهد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط کیانوش بیرانوند  | 

شکستن دریای منجمد :


ما باید آنگونه کتابهایی بخوانیم که بر ما تشر زنند و مجروحمان کنند.

ما به کتابهایی نیاز داریم که همچون بلا بر سرمان نازل شوند.

کتابهایی که چون خبر مرگ آن کس که از خود بیشتر دوستش داشته ایم ، همچون تبعید به جنگل های دور از همگان ، همچون انتحار تا اعماق وجودمان تأثیر کند.

کتاب باید چون چکشی باشد برای شکستن دریای منجمد درون ما .

           

                                                                                      سیری در جهان کافکا

                                                                                      نوشته سیاوش جمادی

                                                                                      انتشارات ققنوس / ص 290

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط کیانوش بیرانوند  | 

مدیریت هزینه :


مدیریت هزینه

رشد نرخ بیکاری ، کاهش درآمد و رشد افسار گسیخته قیمت کالاها و ..... از جمله مفاهیم برجسته وضعیت اقتصادی استان لرستان است.

از طرفی توسعه و پیشرفت جامعه در گرو آگاهی ، هنر ، خانواده پویا ، سطح مناسب فرهنگ عمومی ، بهبود اوضاع نویسندگان و نخبگان و روشنفکران و رسانه هاست.

با علم به دو نکته که در ابتدای مطلب آمد و اینکه سر منشأ بسیاری از پدیده های جامعه افراد و اجزاء تشکیل دهنده جامعه هستند،متوجه خواهیم شد که لرستان ما هم از این قاعده مستثنا نیست و وضعیت فعلی استان لرستان هم ریشه در درک و جهان بینی و در نهایت سبک زندگی ما دارد .

باید اعتراف کرد بسیاری از ما روزانه واکنش ها و رفتارهایی از خود نشان میدهیم که اثرات سوء یی بر روند توسعه گذاشته و نه تنها مانعی بوده بر سر راه توسعه ، بلکه موجب پسرفت آن نیز شده است.

اصل مدیریت هزینه در سبد خرید روزانه خانواده ها و افراد فاکتور مهمی است که متاسفانه با عدم رعایت آن از سوی بسیاری از ما ضربات مهلکی بر پیکر جامعه وارد آورده است.

به این معنی که روزانه هزینه هایی از سوی مردم صرف خرید کالاهای غیر ضرور و مضر و خرید مازاد بر نیاز کالاهای مورد مصرف میشود و از طرفی بار هزینه فرصت از دست رفته در این میان بسیار بالاست و در واقع نه تنها درآمد صرف کالاهایی مفیدتر و واجبتر نمیشوند بلکه صرف نقطه مقابل آنها میشوند.

مجموع اینگونه از هزینه ها در سال رقم بسیار بالایی خواهد شد و با هزینه کرد درست این میزان از هزینه ها میتوان گامهای مهمی جهت توسعه و بهبود شرایط زیست برداشت .

واقعا مایه شرم و آبروریزی و تاسف و تعجب است که بسیاری از ما به جای خرید روزنامه های محلی که تبعات فرهنگی مثبتی از قبیل :

-           حمایت از نویسندگان و قلم به دستان و پویایی هر چه بیشتر آنها

-          حمایت از روزنامه ها جهت کاهش دغدغه های مالی

-          تزریق روحیه به سبب داشتن پشتوانه مردمی و افزایش توان آنها جهت نقد و موضع گیری در برابر رویدادهای جامعه

در پی دارد ، منابع مالی را صرف خرید لپ لپ میکنیم.

آیا بهتر نیست  به جای پر کردن شکم تا خرخره و رونق دادن به  فلافل فروشی ها و سمبوسه فروشی ها و پیتزا فروشی ها ( که برای سلامتی هم فوق العاده مضر هستند ) ، قسمتی از هزینه هایمان را صرف خرید کتاب کنیم که اثرات مثبتی ( از جمله افزایش تعداد کتابفروشی ها و حمایت از نویسندگان و رواج فرهنگ مطالعه و ...... ) بر کالبد جامعه خواهد گذاشت ؟؟؟

فراموش نکنیم مغز انسان هم مانند شکم به خوراک نیاز دارد !!!!!

بدون تعارف باید گفت مردمی هستیم که به هر نحوی شده سعی در زیبا کردن ظاهر خود داریم اما متاسفانه هیچ تلاشی برای آراستگی درون خود و افکار خود نمیکنیم که به سبب همین ویژگی ، سالانه مبالغ فراوانی جهت زیاده روی در خرید لوازم آرایشی هدر میرود.

متاسفانه بسیاری از ما سالانه هزینه های فراوانی صرف خرید پوشاک مازاد بر نیاز میکنیم و از طرفی هیچ هزینه ای صرف موارد و جنبه های مهم تر نمیشود.

( دنیا پر است از انسانهایی که هر روز لباسهای نو میپوشند اما وقتی به آنها نزدیک میشوی بوی کهنگی افکارشان آزارت میدهد )

حال با خود فکر کنیم که اگر در استان لرستان با جمعیت 1700000 نفری تنها و تنها 10% از این جمعیت در هزینه خود اصلاح و تعدیل بسیار کوچکی ایجاد کنند چه اتفاقی خواهد افتاد ؟؟؟

با یک حساب سرانگشتی متوجه خواهیم شد که سالانه 1000000 جلد کتاب و نسخه مطبوعات محلی یا آثار هنری و ادبی به سبد خرید مردم لرستان افزوده خواهد شد و با این تغییر بسیار جزیی در مدیریت هزینه بخش کوچکی از جامعه ، دگرگونی قابل توجهی در :

-          سطح فرهنگ عمومی ،

-          سطح آگاهی مردم که جهت دهی و موضع گیری و تعیین کننده بودن سرنوشت جامعه را رقم میزند ،

-          بهبود اوضاع رسانه ها و نویسندگان و نخبگان و روشنفکران و مطبوعات محلی

و بسیاری اثرات مثبت و پنهان را در پی دارد.

امیدواریم هر یک از ما نسبت به این مهم اهمیت بیشتری قائل باشیم و در وهله نخست خود به آن جامه عمل پوشانده سپس به نوبه خود در اشاعه آن به دیگران تلاش کنیم.

 



برچسب‌ها: مدیریت هزینه
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط کیانوش بیرانوند  | 

نامه جالب یک پلنگ به خانم ابتکار :


خانم ابتکار

رییس محترم سازمان حفاظت محیط‌زیست

سلام

پلنگی هستم پنج‌ساله از لرستان که به تازگی چند قلاده از برادران و خواهرانم را در لرستان و سراسر ایران از دست داده‌ام و حالا از سر ناچاری دست به دامان شما شده‌ام. ابتدا از این فرصت استفاده می‌کنم و یادی می‌کنم از پلنگ فقید تنکابن که بزرگ همه ما بود و شکارچیان غیرمجاز اول یک دست او را بریدند و بعد با گلوله نخاعش را قطع کردند. همچنین یاد می‌کنم از پلنگ دلاور خراسان شمالی که غیورانه با گروهی از سگان سلفه‌ شکارچیان غیرمجاز تا آخرین قطره خون جنگید و درگذشت. همچنین گرامی می‌دارم خاطره همه پلنگ‌هایی را که در اثر تصادف با ماشین از میان ما رفتند. واقعا که رانندگی این مردم عجیب و غریب است! البته درخواست من از شما درباره رانندگی مردم نیست، چون به قول خرسی که چند روز پیش دیدمش، این مردم توی رانندگی به خودشان رحم نمی‌کنند چه رسد به ما که حیوانیم!

خانم ابتکار، می‌دانم این روزها به‌شدت درگیر حل مسأله دریاچه ارومیه، از بین رفتن جنگل‌های شمال، آفت زدن بلوط‌های زاگرس، حل مشکلات قضایی برخی محیط‌بانان، قاچاق و شکار غیرمجاز دیگر حیوانات هستید. همچنین می‌دانم حفاظت از نسل عموزاده‌های‌مان یعنی پوزپلنگ را پی‌گیری می‌کنید که واقعا حمایت شما از یوزها قابل تقدیر است و خود ما هم خیلی نگران عموزاده‌های‌مان هستیم که از ما کوچک‌ترند و نیاز به حمایت بیش‌تری دارند. اما خانم ابتکار ما را هم دریابید. درست است که پلنگ ایرانی از بزرگ‌ترین پلنگ‌های جهان است و تعداد ما نسبت به یوزهای عزیز بیش‌تر است، ولی مرگ‌ومیر ما پلنگ‌ها در سال 92 نگران‌کننده است. راستش من خودم مدتی است به دنبال یک جفت برای تشکیل خانواده می‌گردم، اما هنوز نتوانسته‌ام همسری برای خود پیدا کنم. البته پارسال عاشق یک قلاده شدم، ولی متأسفانه یک پلنگ نر بزرگ از قبل ایشان را نشان کرده بود و من مجبور شدم بی‌خیال آن عشق بشوم و تا به حال به پلنگ ماده‌ای برنخورده‌ام. یعنی ممکن است من تا آخر عمر مجرد بمانم و نتوانم پلنگ بیش‌تر زندگی بهتر را تجربه کنم؟

خانم ابتکار ما جمعیت پلنگ‌های ایرانی که در سراسر ایران پراکنده‌ایم و از هر قوم و قبیله‌ای هم هستیم از شما تقاضا داریم عکس ما را هم روی پیرهن یکی از تیم‌های ملی چاپ کنید و برای بقای ما تلاش بیش‌تر کنید. ما از شما انتظار داریم چنان قوانین محکمی بگذارید که هیچ‌کس به خودش جرأت ندهد به هیچ حیوانی نگاه چپ بکند. بنده به عنوان سخن‌گوی پلنگ‌های ایرانی از همه مردم می‌خواهم که با ما مهربان باشند و کاری نکنند که نسل ما مثل نسل پدران بزرگوارمان یعنی شیر خوزستان و ببر مازندران منقرض بشود.

ببخشید که وقت‌تان را گرفتم./ ایسنا



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط کیانوش بیرانوند  | 

پاییز خرم آباد :

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط کیانوش بیرانوند  | 

پاییز خرم آباد :

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط کیانوش بیرانوند  | 

چند رباعی طنز از محسن ایمانی :


انجمن ادبی میرنوروز پلدختر

با گریه و خنده دوستش می دارم

مانند پرنده دوستش میدارم

شب تا به سحر به ریش من می خندد

آن شخص که بنده دوستش می دارم


تا نقشه خاک این کرانه ست بزرگ

این عشق و علاقه یک بهانه ست بزرگ

صد شارژ فرستادم و فهمیدم که:

زیر بغلم دو هندوانه ست بزرگ


این تیر چراغ برق ما سیمانی ست

کج گشته و خوش منظر و خوش سیما نیست

پرسید چگونه است؟ من هم گفتم:

مانند دماغ محسن ایمانیست


میگویم من اگر مجالم بدهی

فرصت به همین زبان لالم بدهی

دیشب دو سه تا لات مرا سیر زدند

من آمده ام که مـشت و مالم بـدهی

محسن ایمانی (انجمن ادبی میرنوروز پلدختر )



برچسب‌ها: محسن ایمانی
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1392ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط کیانوش بیرانوند  | 

بدون عنوان :


شهرنشینی گونه ای از زندگی و پدیده ای است که  آداب خاص خود را مانند دیگر سبک ها و مدلهای زندگی میطلبد .

شهروندان برای هر چه بهتر شدن تمام زوایا و جوانب یک جامعه به عنوان شهر ، در جواب کنش ها  و پاسخ هایی که برای تامین نیازها و پیشبرد کارهای روزمره خود و جامعه  از خود نشان میدهند میبایست اهمییت و حساسیت بیشتری نسبت به واکنش ها و در نهایت رفتار خود در سطح جامعه  قایل باشند.

پس از تعریف این ضرورت ، متاسفانه با کمی دقت در رفتار خود و دیگر شهروندان نکاتی را مشاهده میکنیم  که نه تنها در شأن یک شهروند قرن 21 نیست بلکه در تضاد مستقیم با آن قرار دارد.

یکی از نکاتی که مؤید این مطلب میباشد نحوه استفاده ما از وسیله ای  به نام عابر بانک است .

متاسفانه برخی شهروندان هنگام استفاده از این وسیله بعضأ رفتارهایی از خود نشان میدهند که باعث به وجود آمدن مشکلات و ریشه دواندن عادت های بد و فرهنگ غلطی در سطح جامعه میشود.

استفاده از این وسیله توسط برخی به این صورت است که :

در حالی که یک کاربر مشغول استفاده از حساب کاربری خود میباشد ( البته در صورتی که دستگاه در وضعیت طلب پوزش نباشد ) نفر بعدی دقیقأ پشت سر نفر اول قرار میگیرد و نفرات بعدی هم به همین ترتیب ، که این باعث به وجود آمدن ازدحام در پیاده رو میشود ( حالا شانس آوردیم خدا رو شکر  پیاده روها معمولا بزرگ هستند و این زیاد مشکلی به وجود نمیاورد !!!!!!!! ).

همچنین این مدل مستقر شدن در مقابل  دستگاه عابر بانک باعث به هم خوردن ترتیب نوبت و در نهایت ضایع شدن حق افراد میشود.

پس از این نوبت نفرات است که به نوبت سر از چند و چون عملیات کاربر اول در بیاورند و در واقع اطلاعات کاملی از موجودی حساب و  مقدار برداشت و باقیمانده و احیانأ شماره رمز را دریافت کنند، بالاخره کاربران میبایست شفاف سازی کنند ، چه معنی دارد که فرد مانع از فاش شدن اطلاعات حساب کاربری خودش بشود ؟؟

موضوعی به نام حریم خصوصی امروزه فقط به چارچوب محل سکونت محدود نمیشود و در واقع دیگر نمیشود مرزی برای آن تعیین کرد.به این معنی ، هر چیزی که ویژگی خصوصی بودن را دارا باشد جزء حریم خصوصی قرار میگیرد، بنابر این تعریف کسی که کیلومترها از منزل خود دور است باز هم حریم خصوصی به نام فضای داخل خودرو و منوی گوشی و ..... همراه خود دارد.

در پایان امیدواریم زین پس به این گونه نکات نگاه عمیقتر و در عین حال دقیقتری داشته باشیم و انتظار اینست که خوانندگان این مطلب هم خود اینگونه موارد را رعایت کرده و هم در صورت مشاهده موارد اینچنینی با تذکر و توضیح مسئله به دیگران ، از اشاعه این عادت نادرست جلوگیری کنند.


برچسب‌ها: صف عابر بانک
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1392ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط کیانوش بیرانوند  | 

خرمگس :


دروغ‌های خوب

ژان پل سارتر، نویسنده مشهور معتقد است اگر کسی به شما دروغ گفت و شما آن را باور کردید‌ یا مجبور شدید آن را باور کنید یا حتی وانمود کردید باور کرده‌اید، این فقط نشانه دو چیز است؛ اول این‌که دور از جان شما، شما آدم خنگی هستید و دوم این‌که جسارتا، زبانمان لال، شما هم دروغگو هستید! جناب سارتر برای اثبات فرمایش و تئوری خودشان هزار و یک دلیل دارند که چون ما اصولا حرف کس دیگری را غیر از خودمان قبول نداریم، از ذکر دلایل ایشان صرفنظر می‌کنیم.

عجالتا برویم سر اصل موضوع

راستش را بخواهید مانده‌ایم عرایضمان را چطوری شروع کنیم که خدای نکرده به کسی برنخورد و فردای چاپ مطلب یقه ما را نگیرند که آقای محترم در جامعه ما این حرف‌ها خریدار ندارد و ما اصولا آدم‌های فرهیخته و... هستیم، اما بعد کمی که بیشتر فکر کردیم دیدیم... اصلا از خودمان شروع کنیم بهتر است.

عرضم به‌حضورتان از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، ما کلا اهل دروغ گفتن نیستیم! یعنی این‌جوری تربیت شده‌ایم، آن هم نه تنها در محیط خانواده، بلکه در جامعه‌ای که پر از... بگذریم. اما بین خودمان باشد گاهی از دستمان در می‌رود و دروغی آن هم نه خیلی بزرگ از دهانمان می‌پرد بیرون! البته ناگفته نماند دروغ‌های ما همگی مصلحتی هستند و شما بهتر از ما می‌دانید: «دروغ مصلحت‌آمیز،‌‌ به از راست فتنه‌انگیز است» و چقدر خوشحالیم همه ما از بین تمام آموزه‌های بزرگان محکم چسبیده‌ایم به این فرمایش شیخ اجل و آن را آویزه گوشمان کرده‌ایم!

به هرحال نمی‌دانیم شما هم مثل ما از فرط بیکاری یک گوشه نشسته اید و به این مساله مهم دقت کرده‌اید که بخشی از حرف‌های متداول روزانه ما دروغ است ـ بلانسبت شما ـ آن هم دروغ‌هایی که هیچ ضرورت و مصلحتی برای گفتن آنها نیست! از همان احوالپرسی‌های الکی و تعارف‌های بی‌اساسی که برای هم تکه پاره می‌کنیم تا... ـ تا هرجا که دلتان بخواهد ـ و به‌جایی رسیده‌ایم که اگر حواسمان نباشد و جسارتا حرف راستی بزنیم باید با کلی قسم و آیه اطرافیانمان را مجاب کنیم حرف ما را قبول کنند.

اصلا عنایت بفرمایید تا ما بخشی از تحقیقات مفصل خودمان را در خصوص دروغ‌های مصلحتی که این روزها ورد زبان همه ما شده خدمتتان عرض کنیم.

مثلا در زمان خرید سراغ هرمغازه‌ای که می‌رویم اصرار دارند جنسشان اصل است. راست هم می‌گویند ماخودمان تی‌شرتی خریدیم که کلی جلو و عقب آن آرم دارد، اما پشت یقه‌اش نوشته تولید برادران...!

یا در مراجعه به ادارات وقتی کارمندان زحمتکش حوصله انجام کار ما را ندارند، می‌گویند: «فقط امضای رئیس مانده» یعنی حالا حالاها باید برویم و بیاییم.

یا مدام به همدیگر یادآور می‌شویم پول شخصیت نمی‌آورد، اما هر آدم پولداری را که می‌بینیم بی‌اختیار ارادتمان نسبت به ایشان قلمبه می‌شود.

یا... همه بچه‌ها خوشگلن، از فکر تو تا خود صبح بیدار بودم، منو تو جوونی‌هام ندیدی، این بهترین کادوییه که تو زندگیم گرفتم، از این همین یه دونه مونده، همشو فروختم، مادر نزاییده کسی‌رو که چپ نگام کنه، خونه رو تخلیه کنین پسرم ازدواج کرده، شما فرم رو پر کنین ما باهاتون تماس می‌گیریم، کار که عار نیست، همه آدم‌ها زیبایی خاص خودشون رو دارن، تلاش کنی به هرچی ‌بخوای می‌رسی، پول، چرک کف دسته، بچه دختر و پسرش فرقی نمی‌کنه و علم بهتر از ثروته.‌ اینهایی که عرض کردیم به اضافه خیلی چیزهای دیگری که نمی‌توانیم عرض کنیم، بخش عمده‌ای از مکالمات امروزه ماست.

راستی شما اهل دروغ گفتن مصلحتی هستید؟

نزدیک بود یادمان برود که بگوییم جمله ابتدای مطلب ما متعلق به جناب سارتر نبود. دروغ گفتیم ـ البته مصلحتی! ـ بین خودمان باشد آن جمله متعلق به خودمان است. اما برای هر کسی که تعریف می‌کنیم، می‌گوییم سارتر گفته تا اثر‌گذاری آن بیشتر شود. شما هم همین کار را بکنید. جواب می‌دهد.

مهیار عربی / جام‌جم

 


برچسب‌ها: مهیار عربی
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط کیانوش بیرانوند  | 

بدون شرح :

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط کیانوش بیرانوند  | 

مطالب قدیمی‌تر